مادر

نگرانى شايد بهترين كلمه براى توصيف اختلاف حس ما با مادرها باشه…

شايد اولين خاطره ما از نگرانى مادرها لقمه هاى نون و پنيرى بود كه تو كيف مدرسه مون ميزاشتن و تا لحظه آخر يادآورى ميكردن كه يادت نره لقمه ت رو بخورى اما هرچى اونا نگران بودن ما سر به هوا و فراموشكار بوديم، زنگ تفريح ها زود مى گذشت و لقمه هاى نون و پنير تو كيفمون خشك ميشد…
براى خيلى از ما، سال ها از روزهاى مدرسه ميگذره اما مادرهامون هنوز نگرانمون هستن ممكن كمتر به روى خودشون بيارن اما هنوز چشم به در هستند تا كى بر ميگرديم. يا گوششون به زنگ تلفنه تا شايد خبرى از بچه هاشون بشه…
اونا هنوز نگران ما هستند و ما هنوز سر به هوا و حواس پرت و مثل لقمه ى نون و پنير زمان مدرسه خيلى چيزها يادمون ميره و دنيا مثل زنگ تفريح هاى زمان مدرسه زود ميگذره.
زود ميگذره…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *